معرفی وبلاگ
-وقتي كه بچه بودم هر شب دعا ميكردم كه خدا يك دوچرخه به من بدهد. بعد فهميدم كه اينطوري فايده ندارد. پس يك دوچرخه دزديدم و دعا كردم كه خدا مرا ببخشد. -هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است! ... نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن. دکتر شریعتی
صفحه ها
دسته
پیوندها
Mahdi_witsful

لینک های مورد علاقه
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 95621
تعداد نوشته ها : 215
تعداد نظرات : 279
Rss
طراح قالب
GraphistThem226

مرغ باغ ملکوتم ، نیم از عالم خاک

 

روزها فکر من اینست و همه شب سخنم

  

که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

   

از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود؟

  

به کجا می روم؟ آخر ننمایی وطنم

 

مانده ام سخت عجب، کز چه سبب ساخت مرا  

 

 

 

 

یا چه بوده است مراد وی ازین ساختنم

  

جان که از عالم علوی است، یقین می دانم

  

رخت خود باز برآنم که همانجا فکنم

 

مرغ باغ ملکوتم، نیم از عالم خاک

  

دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم

 

ای خوش آنروز که پرواز کنم تا بر دوست

  

به هوای سر کویش، پر و بالی بزنم

 

کیست در گوش که او می شنود آوازم؟

  

یا کدامست سخن می نهد اندر دهنم؟

 

کیست در دیده که از دیده برون می نگرد؟

  

یا چه جان است، نگویی، که منش پیرهنم؟

 

تا به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی

  

یک دم آرام نگیرم، نفسی دم نزنم

 

می وصلم بچشان، تا در زندان ابد

 

 

از سرعربده مستانه به هم در شکنم

 

من به خود نامدم اینجا، که به خود باز روم

  

آنکه آورد مرا، باز برد در وطنم

 

تو مپندار که من شعر به خود می گویم

  

تا که هشیارم و بیدار، یکی دم نزنم

 

شمس تبریز، اگر روی به من بنمایی

  

وا… این قالب مردار، به هم در شکنم

 مولانا

 

دسته ها : شعر
دوشنبه 1388/12/17 13:37
X